
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ ۲۷ آوریل ۲۰۲۶ هیئتی ایرانی به ریاست سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران در چارچوب مذاکرات جاری با هدف دستیابی به توافق ایالات متحده با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در سنپترزبورگ دیدار کرد. ۱۷ ژانویه ۲۰۲۵ مسکو و تهران پیمان جامع مشارکت راهبردی امضا کردند که از دوم اکتبر ۲۰۲۵ لازمالاجرا شد.
نیاز روسیه به قابلیتهای تولیدی ایران، در حفظ سرعت عملیاتی در اوکراین اهمیت دارد
این توافقنامه چارچوب قانونی برای همکاریهای دوجانبه را در حوزههای مختلف، ازجمله سیاسی، اقتصادی، فناوری و امنیتی فراهم میکند. البته، این موضوع پیمان دفاعی دوجانبه رسمی نیست و روسیه را ملزم به ارائه کمک نظامی در صورت درگیری با ایران نمیکند.
پس از حمله اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، رسانههای غربی اغلب مسکو را منفعل نشان دادند تا اعتبارش را در ایران و در مجموع جنوب جهانی تحت تأثیر قرار دهند و وانمود کنند این کشور شریک قابل اعتمادی نیست، چه رسد به حافظ امنیت.
احتمالاً در پس واقعیت «بیعملی» روسیه لایههای دیگری نیز وجود دارد. برخلاف سیاستمداران غربی که اغلب دنبال نتیجه فوری هستند، کرملین معمولاً افق برنامهریزی ژئوپلیتیکی متفاوتی دارد و به طور ویژه، از «صبر راهبردی» استفاده و چشمانداز دههای را محاسبه میکند.
ترکیب اعضای این دیدار حاکی از پیامدهایی فراتر از بیانیههای رسمی پس از جلسه است. حضور ایگور کوستیوکوف، رئیس سرویس اطلاعات نظامی روسیه و یوری اوشاکوف، دستیار رئیس جمهور در سیاست خارجی در مذاکرات با عراقچی نشان میدهد این جلسه محدود به تعامل دیپلماتیک نبوده، بلکه گویای بحثهایی درباره چشمانداز راهبردی تحولات خاورمیانه و موضوعات مربوط به هماهنگی عملیاتی است.
در رویه سیاسی روسیه، شرکت رئیس اطلاعات نظامی در چنین جلساتی برای تبادلات صرفاً دیپلماتیک غیرمعمول است. حضور کوستیوکوف نشان دهنده تمرکز بر همکاری فنی-نظامی و امور مرتبط با اطلاعات است و اینکه تعامل دوجانبه فراتر از حمایت سیاسی گسترش یافته و شامل اشتراکگذاری فعال اطلاعات نیز میشود.
البته همکاری فنی دو کشور موضوع جدیدی نیست. نیاز روسیه به قابلیتهای تولیدی ایران، در حفظ سرعت عملیاتی در اوکراین اهمیت دارد. شواهد این موضوع توسعه منطقه ویژه اقتصادی آلباگا در تاتارستان است که روسیه در آن به ایجاد تأسیسات تولید داخلی بر اساس طرحهای ایرانی روی آورد.
در مقابل، ایران احتمالاً حمایتهای مختلفی ازجمله شناسایی ماهوارهای و قابلیتهای پیشرفته جنگ الکترونیک دریافت کرده است. همچنین، تجربه عملیاتی مسکو در جنگ اوکراین دارایی ارزشمندی است که میتواند راهبرد دفاعی نامتقارن ایران را تکمیل کند.
حضور اوشاکوف نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. وی به عنوان مشاور ارشد راهبردی رئیس جمهور در امور غیرغربی، نقش محوری در هماهنگی تعامل روسیه با چارچوبهای چندجانبه مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای ایفا میکند.
حضور وی نشان میدهد بحثها به ابعاد راهبردی گسترش یافته که فراتر از کانالهای دیپلماتیک متعارف و ساختارهای وزارتی است. از همین روی، مشارکت وی در این نشست نه تنها به تحولات فوری، بلکه به ترتیبات ژئوپلیتیکی بلندمدتتر ازجمله ادغام ایران در چارچوبهای اقتصادی و امنیتی جایگزین نیز مربوط میشود که میتواند تأثیر تحریمهای غرب را کاهش دهد.
اقدامات واشنگتن و تل آویو به شدت بر منافع روسیه در منطقه تأثیر گذاشته است
حضور سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه نیز مشروعیت دیپلماتیک را فراهم میکند و بازتاب موضع روسیه در قبال کشورهای جنوب جهان است. نقش وی با تلاشها برای شکلدهی به روایتهای بینالمللی بهویژه در نهادهای چندجانبه مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد و مقابله با انزوای دیپلماتیک ایران سازگار است.
وی در حال کمک به ایجاد چارچوب دیپلماتیک با هدف جلوگیری از تشکیل ائتلافی واحد علیه ایران است. لاوروف با حفظ همسویی آشکار با عراقچی، به کشورهای عربی به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی این پیام را میرساند که روسیه به عنوان میانجی معتبر قادر به مهار درگیری و جلوگیری از گسترش آن به مناطق مهم و تولیدکننده انرژی است.
عراقچی حضور قابل توجهی دارد. وی هم از رزمندگان جنگ ایران و عراق بوده و هم از بازماندگان زنجیره طولانی از ترور مقامهای جمهوری اسلامی است. برخلاف چهرههای ایدئولوژیک، انتخاب عراقچی نشاندهنده ظرفیت وی برای مشارکت در گفتوگوی عملگرایانه و قدرتمحور است.
وزیر امور خارجه ایران همچنین پیام شخصی آیتالله سیدمجتبی خامنهای (حفظهالله)، رهبر انقلاب اسلامی را به پوتین ابلاغ کرد که نشان میدهد این دیدار فراتر از تبادل نظر متعارف در سطح وزیران بوده و به سطح ارتباط مستقیم دو دولت نزدیک شده است.
هدف راهبردی روسیه درباره درگیریهای خلیج فارس، کاهش تدریجی قدرت واشنگتن و انحراف توجه آن از صحنه اوکراین است. در این چارچوب، استقرار تجهیزات نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، به معنای کاهش منابع موجود برای عملیات در اوکراین است. روسیه با خودداری از دخالت مستقیم، به طولانیتر شدن حضور ایالات متحده در منطقه کمک و از سوی دیگر، تمرکز اصلی خود را بر جنگ اوکراین و تحکیم مواضع خود در دونباس حفظ میکند.
همچنین، اقدامات واشنگتن و تل آویو به شدت بر منافع روسیه در منطقه نیز تأثیر گذاشته است. ایران و به ویژه بنادر آن، بخش مهمی از کریدور شمال-جنوب (INSTC) را تشکیل میدهد که مسکو از آن برای تغییر جهت راهبردی خود در راستای ادغام در شبکه تجارت و اتصال اوراسیا، ازجمله اقتصادهای خلیج فارس استفاده میکند.
با وجود آسیب به تأسیسات بندری، اهمیت ژئوپلیتیکی کریدور شمال-جنوب افزایش یافته است. در نتیجه، همکاری تهران و مسکو به عنوان دروازه اصلی شمال احتمالاً افزایش مییابد.
کرملین با دخالت مستقیم نداشتن در درگیری اخیر، به دنبال حفظ جایگاه خود به عنوان میانجی و یکی از معدود بازیگران قادر به حفظ کانالهای ارتباطی همزمان با تهران، ریاض و تلآویو است. سایر بازیگران در این زمینه با محدودیتهایی روبرو هستند، ازجمله ترکیه به دلیل تنشهای دیپلماتیک با اسرائیل نمیتواند این نقش را ایفا کند.
علاوه بر این، احتمالاً چین پاکستان را تشویق میکند تا نقش میانجیگری بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی را برعهده بگیرد.
رویکرد روسیه معطوف به ادغام تهران در چارچوبهای چندجانبه مانند بریکس پلاس است. البته، کرملین بهوسیله سازوکارهای دیپلماتیک ازجمله سازمان ملل متحد، روابط خود را با ریاض و ابوظبی حفظ کرده است. این دو کشور عربی، هرچند از کاهش نفوذ ایران خوشحال هستند، اما به دنبال جلوگیری از افزایش تنش و درگیری منطقهای هستند.
روسیه و ایران برخلاف راهبرد قهری کشورهای غربی، معمولاً رویکرد حساب شده و تدریجی دنبال میکنند. هرچند این موضوع موجب کاهش اعتبار مسکو میان کشورهای جنوب جهانی خواهد شد، اما منابع راهبردی و انعطافپذیری آن را برای اهداف بلندمدتتر حفظ میکند. در مقابل، ایالات متحده در دوران دولت ترامپ به دلیل تلاش برای حفظ نظم کنونی، با فرسایش تدریجی اعتبار و منابع مواجه است. برای نمونه، انتقادات اخیر صدراعظم آلمان از ایالات متحده، یک سال پیش غیرقابل تصور بود.
در این زمینه، رویکرد مسکو بیشتر ملاحظهکارانه بوده و عملاً منتظر آشکار شدن تغییرات ساختاری در نظام بینالملل است. استانداردهای دوگانه غرب بهویژه در واکنشها به درگیریهایی مانند غزه و اوکراین، زیر ذرهبین قرار گرفته است. اظهارات یک مقام ارشد کانادایی مبنی بر اینکه حقوق بینالملل دارای سوگیری ساختاری است، به این برداشت دامن زده و گفتمان روسیه را تقویت میکند.
نباید فراموش کرد روسیه صادرات گاز خود را به اروپا گسترش داده است. انسداد بلندمدت تنگه هرمز یا اعمال هزینههای ترانزیت، میتواند فشار بر تصمیمگیرندگان اروپایی را در راستای تجدید نظر در افزایش اتکا به عرضه گاز روسیه با قیمت رقابتی، افزایش دهد.
احتمالاً همکاری ایران و چین معطوف به بخش بازسازی در بازه بلندمدت خواهد شد، در مقابل روسیه از نظر عملیاتی برای مقاومت ایران در جنگ فرسایشی بسیار مهمتر است. بر این اساس، چین و روسیه کمتر بر ارائه قابلیتهای تهاجمی و بیشتر بر سیستمهای دفاعی مانند شبکههای راداری، شناسایی ماهوارهای و فناوریهای پارازیت جنگ الکترونیک تمرکز کردهاند.
روسیه به عنوان نخستین مقصد دیپلماتیک ایران به جای چین انتخاب شد، زیرا کرملین قابلیتهایی را ارائه میدهد که پکن تمایلی به گسترش آن به ویژه در حوزه ادغام نظامی-فضایی نداشته است. ایران احتمالاً از فناوریهای چینی استفاده کند، اما همکاری با روسیه معطوف به ادغام در معماری سیستمهای نظامی است.
طبق گزارشها، از اواخر سال ۲۰۲۵ مسکو مسئول پرتاب چندین ماهواره ایرانی، ازجمله پارس-۱، کانوپوس-۵، کوثر و ناهید-۲، با استفاده از موشکهای سایوز بوده است. در مقابل، روسیه به الگوریتمهای کنترل پهپادهای ایرانی و فرصتهایی برای آزمایش سیستمهای جنگ الکترونیک علیه سکوهای غربی در محیط عملیاتی دسترسی پیدا میکند و این موضوع میتواند در صحنه اوکراین نیز به کار گرفته شود.
هرچند مهمترین سهم ایران در اقتصاد چین مربوط به تأمین انرژی و زیرساختهای حمل و نقل است، این موضوع برای روسیه شامل دسترسی به سیستمهای مالی و لجستیکی جایگزین نیز میشود، بهطوریکه هر دو کشور در حال بررسی قابلیت همکاری بین سیستم بانکی شتاب ایران و شبکه پرداخت میر روسیه هستند. ایران همچنین تجربه فراوانی در مدیریت تحریمها و ساختارهای تجارت نفت مبتنی بر تهاتر دارد.
برای درک مذاکرات بین عراقچی و پوتین در سن پترزبورگ، لازم است از تفسیر محدود «پهپادها و رادار» فراتر رفت. باید توجه داشت سیستمهای پهپادی و تجهیزات دفاعی در سطح تاکتیکی کاربرد دارند، اما چارچوب هماهنگی ایران و روسیه در مقیاس ژئوپلیتیکی عمل میکند. هدف محدود به تجارت نیست، بلکه به ساخت سیستم اوراسیایی مقاوم گسترش مییابد که برای کاهش آسیبپذیری در برابر فشار دریایی غرب و مکانیسمهای تحریم طراحی شده است.
پیمان جامع همکاری راهبردی به عنوان نقشه راه راهبردی بلندمدت عمل میکند. در این چارچوب، در صورت حمله به زیرساختهای ایران، نقش روسیه نه به عنوان بازیگر امنیتی، بلکه به عنوان شریک بالقوه بازسازی پررنگ میشود.
منطق مشابهی درباره همکاری در بخش انرژی هستهای نیز صدق میکند. روسیه در نظارت و توسعه برنامه هستهای غیرنظامی ایران، ازجمله برنامههایی برای گسترش قابل توجه ظرفیت انرژی هستهای جهت دستیابی به تقریباً ۲۰ گیگاوات برق مشارکت دارد. روسیه بهوسیله مشارکت در ساخت واحدهای رآکتور متعدد بر توسعه هستهای ایران نظارت دارد که این موضوع با رویکرد محافظهکارانه آن در قبال گسترش سلاحهای هستهای در مناطق نزدیک ازجمله کشورهای شریک، سازگار است.
یکی دیگر از عناصر اصلی مشارکت جامع راهبردی، مبتنی بر چارچوب قانونی کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر در سال ۲۰۱۸، مربوط به ویژگی مهم منطقه خزر است. براساس این کنوانسیون، حضور نظامی در دریای خزر محدود به پنج کشور ساحلی است و نیروهای نظامی خارجی را ممنوع میکند. بنابراین، خزر به عنوان منطقه کنترل منطقهای انحصاری برای کشورهای هممرز تثبیت، مسیرهای ترانزیتی امن بین روسیه و ایران برای کالاهای راهبردی تسهیل و نفوذ دریایی خارجی ازجمله ناتو کاهش مییابد.
در نهایت، از آنجا که تعامل روسیه با ایران شامل همکاری در چارچوبهای حقوقی و نهادی حاکم بر آبراههای راهبردی است، مفاهیم عبور منظم یا مشروط در تنگه هرمز احتمالاً به منطق حقوقی مشابهی در مناطق دیگر منجر شود. اگر این موضوع با موفقیت در زمینه خلیجفارس برقرار شود، پیامدهایی برای سایر مناطق راهبردی ازجمله مسیر دریای شمال در قطب شمال داشته باشد.